سلااااااااااااااام...
دوستای گلم خوبین؟؟؟
الانم که فصل امتحاناتو همه تو عشق و حالین دیگه!نه؟؟؟
شرمنده زود زود نمی تونم بیام نت،آخه یکم کار دارم!
یکمم سرم شلوغه!!
امروز میخوام یه شعر براتون بزارم
اسمش اشک های واپسینه!!
امیدوارم ازش خوشتون بیاد!!
راستی مرسی از اونایی که comment میزارن!قوربآآآآآآآآنآآآآآآآآآآآآآآآآم
تقدیم به بعضیا که اگه سالی/گاهی/یادی/نگاهی کرد و اومد نت ببینه!!
به كويت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم
به دل اميد درمان داشتم درمانده تر رفتم
تو كوته دستيم ميخواستي ورنه من مسكين
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم
نيامد دامن وصلت به دستم هر چه كوشيدم
زكويت عاقبت با دامني خونين جگر رفتم
حريفان هر يك آوردند از سوداي خود سودي
زيان اورده من بودم كه دنبال هنر رفتم
ندانستم كه تو كي آمدي اي دوست كي رفتي
به من تا مژده آوردند, من از خود به در رفتم
تو قدر من ندانستي و حيف از بلبلي چون من
كه از خار غمت اي گل خونينه پر رفتم
مرا آزردي و گفتم كه خواهم رفت از كويت
بلي رفتم ولي هر جا كه رفتم در به در رفتم
به پايت ريختم اشكي و رفتم, در گذر از من
از اين ره بر نميگردم كه چون شمع سحر رفتم
تو رشك افتابي كي به دست سايه مي ايي؟
دريغا آخر از كوي تو با غم همسفر رفتم
هوشنگ ابتهاج
تا آپ بعدی خودائفیززززززززززززززززززززززززززززز